العلامة المجلسي

295

حياة القلوب ( فارسي )

ودر حديث صحيح منقول است كه از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدند كه : روايت مىكنند از پدر شما كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم هرگز از نان گندم سير نشد . فرمود كه : نه چنين است ، بلكه نان گندم هرگز نخورد واز نان جو هرگز سير نخورد « 1 » . وبه سند معتبر از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام منقول است كه : يهودي از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم چند دينار مىطلبيد ، روزى آمد ومطالبهء آن كرد ، حضرت فرمود : اى يهودي ! ندارم كه بدهم . يهودي گفت : از تو جدا نمىشوم تا بدهى . فرمود كه : پس مىنشينم در اينجا با تو ؛ وحضرت با آن يهودي در آن موضع نشست تا نماز ظهر وعصر ومغرب وعشا وبامداد را در همان موضع كرد ، أصحاب آن حضرت يهودي را تهديد ووعيد مىنمودند ، پس آن حضرت متوجه ايشان شد وفرمود كه : چه كار داريد به أو ؟ گفتند : يا رسول اللّه ! يهودي تو را حبس كرده است ونمىگذارد كه به جائى روى . حضرت فرمود كه : حق تعالى مرا مبعوث نگردانيده است كه ستم كنم بر كسى كه در أمان است يا غير أو ، چون روز بلند شد يهودي گفت : « اشهد ان لا اله الا اللّه واشهد انّ محمدا عبده ورسوله » ونصف مال خود را در راه خدا داد وگفت : واللّه نكردم اين را مگر براي آنكه ببينم آن وصفى كه در تورات براي پيغمبر آخر الزمان خوانده‌ام در تو هست يا نه ؟ زيرا كه در تورات خوانده‌ام كه محمد بن عبد اللّه مولد أو مكة است ومحل هجرت أو مدينه است ودرشت‌خو وغليظ نيست وصدا بلند نمىكند وفحش وسخن ركيك نمىگويد ، وشهادت مىدهم به وحدانيّت حق تعالى وبه آنكه تو پيغمبر فرستادهء اوئى ، واين مال من است هر حكم كه موافق فرمودهء خداست در آن بكن . وآن يهودي مال بسيار داشت . پس حضرت امام موسى عليه السّلام فرمود كه : فراش آن حضرت عبائى بود ، وبالش أو

--> ( 1 ) . امالى شيخ صدوق 263 ؛ مكارم الأخلاق 28 ؛ وسائل الشيعة 24 / 244 .